صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
دوستان گلم سلام ... ممنون از این همه لطفتون و کامنتهای زیبایی که واسم میزارید. این آپ من با تمام آپ های قبلیم فرق داره . آپ کردم که بگم من تا یه ماه دیگه آپ نمی کنم. چرا ؟ چون باید خودم رو واسه کنکور آماده کنم ... قول می دم بعد از کنکور دوباره آپ کنم. شرمنده اگه واسه این آپ خبرتون نکردم ... فقط یه خواهش ... دوستای گلم لطفا واسم دعا کنید تا من قبول بشم . ممنون ... دوستون دارم ... مراقب خودتون باشید ... خدانگهدار. غریبی آشنا (آرمین) + نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 10:33 توسط آرمین |
من تنها در سنگینی لحظات ترک خورده ام جوانه شور خویش را آب می دهم ... انگشتانم از احساسات آفتاب خالی است ... خاطره ام را به یاد آور من چشمان تاریک شبم ... زمزمه میکنم شعر های خاموشی تو را ... لب به شکوه نگشا ... من آشنای روزهای عاشقیت هستم ... با هم بیراهه ها رفته ایم آینه روان همدیگر بوده ایم ... بیا به انتظار گاه همیشگی برویم ..آشنا بیا به باد و درخت و باران سوگند بخوریم ... روئیای نارس تازگیمان را به نظاره بنشینیم ... میان سنگینی پلکهایم راهی بگشا تا شاید به یک انتهای آبی بتوانم تو را دریابم ... من همیشه بی آنکه ریزش نور را ببینم راز ستاره ها را میدانستم ... همیشه کسی بود که بیاید و به من نور هدیه بدهد ... همیشه کسی بود که تنهایی هایم را پر کند و راز ستاره ها را برایم شعر بگوید ... شعر هایی که بتوانم برای خویش زمزمه کنم ... برای همین ستاره بودنم را دوست میدارم ستاره بودن برایم لذت وافری دارد ... باورم کن ... بامن همانگونه باش که با توام ... کاش به خوابم بیایی ...من ستاره نقره ای خویش را گم کرده ام ... من خورشید را در پیچ و خم کوچه تاریکی از یاد برده ام ... کاش صدایم کنی تا از خواب هزاره برخیزم و دفاترم باز هم بوی شعر بگیرد ... کاش میتوانستم بگویم به اندازه همه ستاره ها و زیبایی بهشت دوستت دارم... هنوز صدای خیس باران را از ترانه هایم میتوانی بشنوی ... در خلوت آبی من به من هم بیاندیش ... تردید مکن ... + نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387 1:49 توسط آرمین |
اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي + نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387 19:0 توسط آرمین |
جاده مبهم خيالم + نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 20:20 توسط آرمین |
تو که حتی با چشماتم نمی گی دوست دارم اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود وگرنه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم ماله ما شه اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم نمی دونستم نمی شه آخه بی تو نمی تونم گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد . یادت میاد بهم می گفتی دوست دارم تا ابد ... تا ابد یعنی چی ؟! یکی بهم بگه تا ابد یعنی چی ؟ یادت میاد بهم می گفتی تو همونی که من می خوام ... + نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387 19:17 توسط آرمین |
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشمات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشم مون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی می دونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره این روزا غم عجیبی تو قلبم پا می زاره تو شدی خدای عشق و توی قلبم لونه کردی اومدی تو سرنوشتم دلمو دیوونه کردی + نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387 19:51 توسط آرمین |
از چه گویم که دلم ... + نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 10:59 توسط آرمین |
در دفتر یاد بود دوستان ... بر روی درخت کهنسالی ... بر روی شنهای ساحلی نوشتم دوستت دارم. اما ... دفتر پاره شد ... باد درخت کهنسال را شکاند ... امواج شنهای ساحل را شست و برد... اما!!! هیچ چیز نتوانست یاد تو را از صحنه قلب من پاک کند ... + نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 9:20 توسط آرمین |
بی تو هر شب غمو به خلوت خودم می بردم + نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 12:5 توسط آرمین |
+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 10:33 توسط آرمین |
به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود قول می دهم دیگر با نگاه کردن به عکسهایت عاشق نی غریب چشمانت نشوم قول می دهم دیگر با خاطرات زندگی نکنم قول می دهم دیگر دست نوشته هایت را نخوانم و به کلبه دلتنگی ات نیایم اما خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم آخر تو فقط وجودت را از من گرفتی خاطرت در سینه ام جا خوش کرده این یکی را هیچ وقت نمی توانی پس بگیری. + نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 0:9 توسط آرمین |
تو یکی از روزای زمستون بهش گفتم ... فقط تو ... اونم گفت ... فقط تو ... ولی یه هفته بیشتر طول نکشید ... واسه اون یه هفته بود ولی واسه من ... وقت رفتن بود ... می گفت دیر جنبیدی وگرنه ... می گفت دوست دارم ... قسمش دادم و گفتم دوست داری رفیق زندگی من باشی ؟ گفت: آره ... ولی ... حالا چند ماهی هست که از این جریان می گذره ... حالا فراموشش کردم ... تمام شد ... تمام خدا دوست دارم ... زندگی دوست دارم ... زندگی خیلی قشنگه ... و حالا منتظر غریبه ای هستم تا بیادو با من آشنا شه ... عشق از دست رفته ... گفتنش سخته ولی خداحافظ غریبی آشنا ... سلام
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 0:1 توسط آرمین |
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 17:56 توسط آرمین |
دلم گرفته آسمون ، نمی تونم گریه کنــــــــــــم
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 15:5 توسط آرمین |
خسته ام خسته ...
خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود از همه چیزو همه کس خسته ام حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد
+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 20:0 توسط آرمین |
|